السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: آرام)
28
تفسير هدايت (فارسى)
وادارد ، به دست موسى كشته شد ، و ممكن بود كه اگر آن اسراييلى به بيگارى تن نمىداد ، آن قبطى وى را به قتل برساند ، و به همين سبب آن مرد قبطى ، به حكم ارزشهاى حقى كه فطرت مردمان بر آن بنا شده است و به حكم شرايع خدا مستحق كشته شدن بود . مگر نه چنان است كه اگر كسى براى حفظ خود يا عرض يا مال خود كشته شود شهيد است ؟ / 29 چنان مىنمايد كه موسى از سخن گفتن دربارهء كشتن قبطى گذشت و بر دو امر تكيه كرد : نخست : اين كه وى در آن روز نسبت به خدا كافر نبوده است ( اگر مقصود فرعون از كافر خواندن موسى كفر به پروردگارش بوده باشد ) ولى به سبب فقدان رسالتى كه روشنى و هدايت است ضال و گمراه بوده است : « قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ - آن روز كه چنين كردم ، از گمراهان بودم . » گمراهى همچون انكار و ناسپاسى و كفر نيست بلكه از راهيابى دور ماندن است و آن عيب نيست ، و پروردگار ما دربارهء پيغمبر اكرم خود محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - گفته است : وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى و رسول اللَّه ضالّ و گمراه نبود ، بلكه حامل رسالت نبود و خدا او را به رسالت هدايت كرد . و همهء پيامبران خدا از افراد بشرند و پيش از پيامبرى و رسالت علم و حكمى ندارند ، و آنچه سبب تمايز آنان از ديگر مردمان مىشود وحى است ، و يك عنصر الاهى نيست كه در آنان تداخل كند ، و قرآن آشكارا يا با اشاره به اين حقيقت اشاره كرده و گفته است : « قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ - بگو كه من بشرى همچون شمايم كه خدا به من وحى مىفرستد » . دليل راستى گفتار آنان اساسا اين است كه وحى تحوّلى ناگهانى در ايشان به وجود مىآورد ، و رسولى كه مدت درازى در ميان قوم خود مىزيسته و هيچ ادّعايى نداشته ، ناگهان بر قوم خود از جانب خدا به رسالتى تكامل يافته منصوب مىشود كه امكان ندارد آن را ميان شامگاه و بامدادى از پيش خود بافته باشد .